
سلام اسما شيطونكم
... نميدونم كي مياي و اينو ميخوني
... ولي لازمه كه اينو اينجا بگم
... شايد اينم يه خاطره است البته از نوع اسمايي ...
چندين و چند روزه كه دارم بهت ميگم بياي بنويسي و جالب اينجاست كه تو هم ميخواي ولي نميشه
...
يه بار انيس
پاي كامپيوتر بود ( انيس : خواهر كوچولوي اسما
).
يه بار اومدي كه بنويسي و يهو ديدي كارت اينترنتت تموم شده
.
يه بار داشتي مينوشتي كه يهو به خونه مادر بزرگت دعوت شدين
.
يه بار( ديشب) در حال درس خوندن بودی
و نيومدي بنويسي
( اين يكي آخرش بود ها
).
يه بارم مثل امروز صبح ساعت 10( كه ديشب قول دادي) يه اتفاق غير منتظره ...(آغاز كلاس مربي گري ايروبيك
).
ببينم اين اسما شيطونكم كي ميخواد طلسم پست بعدي خودش رو بشكنه ...
.
خب ديگه اينم شد يه خاطره ...
.
شايد بعدنا بخوني و بخندي ...
.
مثل هميشه كه ميخندي ...
.
انشاالله هميشه بخندي اسما جونم
.
پ ن : تازشم اصلا اصلا حق نداری شاکی بشی چرا تو وبلاگم نوشتی
.
پرستو