تبليغاتX
برای دوست


برای دوست
خوش به حال هر چی چشم ٍ که داره تو رو میبینه ...

 حکایت قایقران ...

بازم خودم ( پرستووو ) اومدم تو وبلاگ دوست گلم مینویسم .( الان دارم پای تلفنم با اسما )

پیش نویس برای دوستانی که وبلاگ اسما رو میخونن :
اسما در سال ۸۵ عضو تیم ملی قایقرانی دراگون بت بود و البته هنوز هم این ورزش رو انجام میده .
m8d3ui5p31g8ut3t5fkl.jpg
 
برای بالا بردن سرعت لود صفحه بقیه عکسها به ادامه مطلب منتقل شد...

 ادامه مطلب
  + نوشته شده دریکشنبه دوم تیر 1387  ساعت 12:27  توسط اسما 


 پرستوجونم

عزیزم میدونم خیلی دیر نوشتم ام همونطور که کفتی هردفعه یه مسله ای پیش اومد گلم/معذرت عزیزم   

امروز صبح که میخواستم برم ایروبیک یه ماشین از پشت زد بهم اما ماشینم چیزیش نشد ماشینه طرف چراغاش شکستناخلاصه پلیس اومد وبابایی هم زودی اومد بعد1ساعت من رفتم کلاس

پرستو جونم دوست دارم عزیزم

  + نوشته شده درشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  ساعت 15:37  توسط اسما 


 کنکور

5شنبه کنکور ارشد داشتيم قرار شد خونه يکي ازدوستامونمون بريم خونشون (****)ه 4شنبه ظهر حرکت کرديم به سمت (****) شب خراب شديم  خونشون . رفتیم کاراتامونو گرفتی {کارت ورود به جلسه}شبو دیر خوابیدیم صبح به زور بیدارشدیم کنکورش سخت بود بعد همه به نتیجه رسیدیم که کنکورش مربوط به رشته ما نبوده.قرار بود شنبه بریم پارکه ابی که نشد من خیلی غمگین شدم اما بعداز خرید دوباره سرحال شدیم.روزه1شنبه صبح برگشتیم( ****) خیلی خوش گذشت بهمون .

 

 

  + نوشته شده درشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  ساعت 15:28  توسط اسما 


 طلسم ...

پرستوي متعجب از به روز نشدن وبلاگ اسما جونش :*

 

سلام اسما شيطونكم ... نميدونم كي مياي و اينو ميخوني ... ولي لازمه كه اينو اينجا بگم ... شايد اينم يه خاطره است البته از نوع اسمايي ...

چندين و چند روزه كه دارم بهت ميگم بياي بنويسي و جالب اينجاست كه تو هم ميخواي ولي نميشه ...

يه بار انيس پاي كامپيوتر بود ( انيس : خواهر كوچولوي اسما).

يه بار اومدي كه بنويسي و يهو ديدي كارت اينترنتت تموم شده .

يه بار داشتي مينوشتي كه يهو به خونه مادر بزرگت دعوت شدين.

يه بار( ديشب) در حال درس خوندن بودی و نيومدي بنويسي ( اين يكي آخرش بود ها).

يه بارم مثل امروز صبح ساعت 10( كه ديشب قول دادي) يه اتفاق غير منتظره ...(آغاز كلاس مربي گري ايروبيك).

ببينم اين اسما شيطونكم كي ميخواد طلسم پست بعدي خودش رو بشكنه ....

خب ديگه اينم شد يه خاطره ....

شايد بعدنا بخوني و بخندي ... .

مثل هميشه كه ميخندي ....

 انشاالله هميشه بخندي اسما جونم.

 

پ ن : تازشم اصلا  اصلا حق نداری شاکی بشی چرا تو وبلاگم نوشتی.

                                                                                                                                                    پرستو

  + نوشته شده درشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  ساعت 10:12  توسط اسما 


 کفش

امروز تا از خواب بیدارشدم پریدم جلسه قایقرانی .از9تا1ظهربعد 1تا3کلاس داشتم.بعده کلاس خوشحال اومدم خونه که استراحت کنم که 5بدمینتون دارم کفشه جدیدمو خوشحال پوشیدم رفتم کلاس اینقد قیافه گرفتم.وسطه بازی پام سر خرد باسر خوردم زمین خون اومد سرم  یکم اشکم اومد اما بعد خوب شدما امشبم منو تو تیوی نشون دادن 

  + نوشته شده درشنبه چهاردهم اردیبهشت 1387  ساعت 22:51  توسط اسما 




اسمای عزیزم اینجا صفحه ای از یک محیط مجازی ست که من برای تو ساخته ام ، تا بنویسی و جاودانه کنی خاطراتت را ...
اینجا هر چیزی میتونی بنویسی ...
همیشه ی همیشه دوستم بمون .

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
پرستووو

 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM